به نام خدای مهربانی ها
سلام دوستان عزیزم حالتون خوبه؟؟
مدرستون خوبه؟؟درساتون خوبن؟؟
شرمنده من دیر به دیر آپ میکنم آخه واقعا وقتم کمه و وقت نمیشه
درسا زیادن البته من هم درس باید بخونم هم مسئولیت های پرورشی
مدرسه دستمه که به همین خاطر خیلی وقتم کم شده و باید به همه
کارهام برسم خبرای جدید از داداش امیرمحمدعزیزم و عموجون
اوردن
که دوست داشتین بخونید بفرمایید:
گزارش تصویری از زنگ سیما بفرمایید:



عمو پورنگ به نمایشگاه مطبوعات آمد:
روز شنبه در هجدهمین نمایشگاه مطبوعات ، کودکان مهمان برنامه شاد عمو پورنگ و امیرمحمد شدند.
امیرمحمد: دنیای کودکی بسیار زیباست
عمو پورنگ: مردم ایران به هنر اهمیت بسیاری میدهند.
به گزارش کمیته اطلاعات رسانی هجدهمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها ، تعداد زیادی از بازدید کننده های نمایشگاه مطبوعات( شنبه ) مهمان برنامه شادی بودند که مخاطب اصلی آن را بچه ها تشکیل می دادند.
عموپورنگ و امیرمحمد، دو مجری محبوب کودکان به مدت یک ساعت لحظات شادی را برای کودکان و خانواده های آنها ایجاد کردند.
برگزاری مسابقات متعدد، اهدای جایزه ، سرودخوانی ، اجرای نمایش و در آخر برگزاری مراسم دعا بخشی از برنامه روز پنجم نمایشگاه مطبوعات برای کودکان بود که توسط امیرمحمد متقیان و داریوش فرضیایی اجرا شد.
دراین برنامه علاوه بر سرگرم کردن کودکان معرفی نشریات و مطبوعات مفید برای آنها نیز در دستور کار بود که به خوبی اجرا شدو والدین و بچه های شرکت کننده در مراسم با برخی از مجلات موجود در نمایشگاه آشنا شدند.
هجدهمین نمایشگاه بین المللی مطبوعات و خبرگزاری 10 آبان ماه در محل دائمی نمایشگاه ها واقع در مصلی تهران برپاست.
مجری برنامههای کودک گفت: مردم ایران بسیار به هنر اهمیت میدهند و اگر صادقانه برای آنها کار کنید حاضرند جان خود را هم بدهند.
فرضیایی از پخش لوحهای فشرده برنامههایش خبر داد و گفت: این بستهها تا چند روز آینده وارد بازار خواهد شد و شامل برنامهها و سرودهایی است که در برنامههای تلویزیونی پخش میشد؛ چند طرح نمایشی هم در حد نوشتن آماده شد که به همت دوستان به زودی به مرحله اجرا خواهد رسید.
وی ادامه داد: فضای نمایشگاه مطبوعات بسیار خوب است و با توجه به اینکه بیشتر مخاطبانم کودکان هستند و میبینم که آنها از این سن با چنین فضایی آشنا میشوند بسیار خوشحال هستم. مردم ایران به هنر بسیار اهمیت میدهند و اگر صادقانه برای آنها کار کنید حاضر هستند جان خود را هم بدهند.
متقیان هم گفت: بسیار خوشحال هستم که میتوانم با کودکان کار کنم و به نظرم دنیای کودکی بسیار زیباست.
وی درمورد برخورد مردم با وی در خیابان اظهار داشت: به ذکر این خاطره که روزی یک نفر بسیار اصرار داشت که من را برای شام به منزل خود ببرد اکتفا میکنم.


بازگشت عمو پورنگ و مصاحبه با امیرمحمد و عموپورنگ:
سه عروسك گربه به نامهای قشنگ، ملنگ و پلنگ در این نمایش حضور دارند. «داستان از این قرار است كه عموپورنگ برای افتتاح شبكه كودك و استخدام مجری، آگهی میدهد و این سه گربه اصرار دارند كه وارد شبكه شوند و در این میان عموپورنگ با ماجراهای مختلفی درگیر میشود.»
از اسفندماه سال 1389 خبری از عموپورنگ در تلویزیون نیست، همه به ویژه بچهها میگویند: «عمو كجاست؟»
عموپورنگ پس از اینكه سالها حسابی كودكان ایرانی را در تلویزیون به خودش علاقهمند كرد به زودی با «شبكه كودك» بازگشتی جالب خواهد داشت، البته اشتباه نكنید، عموپورنگ بچهها، برنامهای تهیه كرده كه در هشت قسمت 50 الی 60 دقیقهای روی DVD ضبط شده و وارد شبكه نمایش خانگی خواهد شد و شما به راحتی میتوانید آن را از سوپرماركتهای كشور برای فرزندانتان تهیه كنید. قرار است این اثر از اواخر مهرماه به شبكه نمایش خانگی بیاید. به همین بهانه با داریوش فرضیایی (عموپورنگ)، امیر محمد و تهیهكننده برنـامههـای عموپورنگ، «مسلم آقاجانزاده» در دفتر كارشان به گفتگو نشستیم كه در ذیل میخوانید، برنامهای كه به طور حتم جذابیتها و حاشیههای زیادی با خود به همراه خواهد داشت…
حكایتهای قشنگ، ملنگ و پلنگ
مســلم آقاجانزاده، تهیهكننده این برنامه میگوید: سه عروسك گربه به نامهای قشنگ، ملنگ و پلنگ در این نمایش حضور دارند. «داستان از این قرار است كه عموپورنگ برای افتتاح شبكه كودك و استخدام مجری، آگهی میدهد و این سه گربه اصرار دارند كه وارد شبكه شوند و در این میان عموپورنگ با ماجراهای مختلفی درگیر میشود.» وی ادامه میدهد: به این نتیجه رسیدیم كه عروسكهایی در كار داشته باشیم و از آنجا كه این DVDها قرار است كلیپهای موسیقی باشند تصمیم گرفتیم كه عروسكها هم در حوزه موسیقی و آواز فعال باشند. دو تا از گربهها كار موسیقی میكنند، یكی از آنها شاعرپیشه است البته شاعر نیست و جفنگ میگوید، شخصیت این گربه، بالا شهری است كه در خانههای وسیع و در رفاه بزرگ شده است(نام این گربه در مجموعه «ملنگ» است) گربه بعدی «قشنگ» نام دارد كه یك گربه زیرزمینی و عاشق آوازخوانی است، او موزیكهای زیرزمینی میخواند كه گاهی اوقات هم در مجموعه «پیشی مانكن» صدایش میزنند. گربه دیگر هم كه نامش «پلنگ» است در بازار ماهیفروشها زندگی میكرده است و فرهنگ كوچه بازاری دارد، موسیقی هم كه میخواند سبك كوچه بازاری است. آقاجانزاده در پایان میگوید: جا دارد از «شركت پخش الوند» و همچنین شركت «ریز موج سیستم» تشكر كنم كه همكاری لازم را با ما داشتهاند. DVDهای ما قفلدار است كه در بزرگترین شركت تهیه DVD در خاورمیانه(ریز موج سیستم) تكثیر میشود. آقاجانزاده همچنین این نوید را داده كه عموپورنگ با یك كار جدید 52 قسمتی یا 90 قسمتی از شبكه دوم دوباره مهمان خانهها خواهد شد كه «علی مسعودی» نویسنده مجموعه «سه دونگ سه دونگ» آن را نوشته و به احتمال زیاد هم نامش «مهدكودك عموپورنگ» خواهد بود.
دو مهمان با حال این برنامه
اما سورپرایزهای این مجموعه چه كسانی هستند؟ حضور دو مجری توانای ایران «محمود شهریاری و فرزاد حسنی». قصه از اینجا آغاز میشود كه عموپورنگ پس از آگهی استخدام سه گربه داوطلب را جذب میكند، گربهها در منزل او مستقر میشوند و قرار است كه تحت آموزش قرار بگیرند، سپس مهمانهایی به خانه آنان میآیند و همین بهانهای میشود كه عموپورنگ از دو مهمان خود بخواهد كه به این گربهها آموزش بدهد، اولین مهمان، فرزاد حسنی است و دومی محمود شهریاری…
اما این گربههای شیطان چنان سر به سر این دو میگذارند و فضای شاد و مفرحی به وجود میآورند كه هر بینندهای را پای تلویزیون میخكوب میكند. درست مثل ما كه صحنههایی از این بخش را دیدیم و میخكوب شدیم. البته در سالهای اخیر از فرزاد حسنی سریالهایی دیده بودیم و همچنین فیلمهای سینمایی كه در نوبت اكران قرار دارد و سریالهایی مانند مسافری از هند، برای آخرین بار و… البته محمودخان در سالهای گذشته به عنوان مجری خاطرات بسیاری برایمان رقم زده اما در نقش بازیگر تاكنون از او اثری ندیده بودیم كه حالا خواهیم دید.
صداپیشهها
صداپیشههای این عروسكهای بانمك، بسیار باتجربه و از قدیمیهای این كار هستند.
صداپیشه «قشنگ» ابراهیم شفیعی است كه خود از بازیگران مجموعه طنز «خنده بازار» است و در قسمتهایی از آن در نقش علی پروین، بازی كرد. او پیش از این هم در كارتونهای شرك، آلوین و سنجابها و دوبله جدید میكیموس حضور داشته است، در زمانی كه در دفتر كار عموپورنگ بودیم و او گوشهای از كار را برای ما پخش كرد، صدای او در نقش پیشی مانكن و اداهای او طوری بود كه نمیتوانستیم جلوی خنده خودمان را بگیریم.
صداپیشه «پلنگ»، «امیر سهیلی» است…
صداپیشه «ملنگ» هم كسی نیست جز اردشیر منظم كه خاطرات زیادی از او داریم.
تشكر از عوامل
عموپورنگ، امیرمحمد و آقاجانزاده از تمامی عوامل تولید سپاسگزاری میكنند به ویژه ازكارگردان و نویسنده این مجموعه، آقایان احمد درویش علیپور(كارگردان) و محمد درویش علیپور(نویسنده)… سایر عوامل نیز به شرح زیر میباشند. تصویربرداران: (محمود صالحی، محمد ناظری و امید شهلایی) عروسكگردانها: (اكرم صانعی، اعظم صانعی و مینا اعلمی) عكاس: فاطمه زیاری، منشی صحنه: بهاره حسینی، دستیاران تصویر: (محمدامین اعرابی، محسن عرب و وحید ملكمحمدی) دستیار تهیه: رضا وهابی، تداركات: مهدی اشتاوری، حمل و نقل: (هادی مهرآبادی، رمضانی) مدیر تولید: محمدحسین خلیفه و اما صداپیشهها: (سه هنرمند به نامهای اردشیر منظم، امیر سهیلی و ابراهیم شفیعی).
بزرگ شده جنوب شرق تهران
در یكی از سالهای دهه 50 و در محله جوادیه تهران به دنیا آمدم و بزرگ شده جنوب شرق تهران هستم. تحصیلات من گرافیك است، در دوران دبستان در مدرسه ادب درس میخواندم (چه روزایی بود) – از دوستان سابقم، چند نفری رو میبینم، كه اتفاقا دوتاشون در سازمان با من كار میكنند.
خاطراتی از دوران مدرسه
كلاس دوم ابتدایی بودم، یك ناظم داشتیم كه خیلی جدی بود و همه از او حساب میبردند. با این حال من جذبهاش را دوست داشتم… وقتی كه مدرسه تعطیل شد، همه بچهها خوشحال بودند، اما من رفتم پیش ناظم و گفتم «كه دلم برای شما تنگ میشه به خصوص برای این جذبهتون» او هم از من نشانی منزلمان را گرفت و عجیب اینكه در تابستان به من سر زد. تا یادم نرفته بگویم در دوران دبستان در گروه سرود بودم و در دبیرستان هم نمایش كار میكردم.
از داریوش فرضیایی پرسیدیم چه شد كه رفتی سراغ این حرفه، آن اعتماد به نفس از چه زمان در تو به وجود آمد… پاسخ جالبی میدهد «راستش را بخواهید در دوران راهنمایی من صدای همه معلمها را تقلید میكردم و از این حیث در مدرسه مستثنی بودم، تا جایی كه در یكی از روزها پیش از اینكه معلم علوم سر كلاس بیاید، من صدا و حركات او را برای بچهها تقلید كردم. نگو كه آقا معلم در را بیسر و صدا باز كرده و از گوشه در، این اتفاقات را میبیند، وقتی كه متوجه شدم، خودم را جمع و جور كردم و گفتم، دیگر اخراج شدم. اما ایشان در كمال تعجب به من آفرین گفت و اشاره كرد كه دوباره اجرا كنم، من هم بدون اینكه دست و پایم را گم كنم، این كار را كردم و او گفت: اگر به جای این حركات درست را به نحو احسن بخوانی، شاگرد خوبی خواهی شد! یادش بخیر هر جاست سلامت باشد.
اما به بچهها بگم یه بار این كار را رو شما انجام ندهید، زشت است.
وقتی كه دبیرستان را تمام كردم، رفتم دانشگاه و گرافیك خواندم، اما بد نیست اشاره داشته باشم چه اتفاقی افتاد كه وارد تلویزیون شدم. در یك برنامه ارگانی كه من با گروه نمایش آمدم، مجری آن برنامه آقای نظام اسلامی بود، در پشت صحنه از او خواستم كه چند چشمه از كارای مرا ببیند، او هم مرا برای تست دادن معرفی كرد و رفتم و قبول شدم. این اتفاق مربوط به سال 73 است سپس در برنامه «بخور بخور» تلویزیون حضور پیدا كردم و در همان هنگام رفتم به عنوان مهمان در برنامه «صبح جمعه با شما» شركت كردم، در آنجا به تقلید محمود شهریاری، منوچهر آذری و مرحوم منوچهر نوذری و چند بازیگر آن برنامه پرداختم كه هنوز خندههای مرحوم نوذری را از یاد نمیبرم، او مرا تشویق و از استعدادم تعریف كرد و ادامه ماجرا… در همان زمانها یكی از كارمندان تلویزیون به من گفت كه یكی از برنامههای تلویزیون به دنبال «گزارشگر» است، تو كه میتوانی ادای عروسكها و شخصیتهای كارتونی را در بیاوری به اون برنامه برو، من هم رفتم و پذیرفته شدم و این روند از سال 73 با آن برنامه كه به نام «ما و شما» بود، آغاز شد كه من تمام شخصیتهای كارتونی را اجرا میكردم. این روند ادامه داشت، در برنامههای مختلف شركت كردم تا اینكه در سال 77 با خانم «الهه رضایی» برنامهای به نام «یكی و تكی» را اجرا كردیم و پشت سر آن هم برنامهای به نام «پورنگ و تورنگ»… و از همان زمانها نام «پورنگ» روی من ماند. در سال 80 هم كه با برنامه عموپورنگ كارم را آغاز كردم و در سال 84 هم با امیر محمد به شكل مشترك برنامههایمان اجرا شد تا اسفندماه سال 89…
بوسه بر دستان مادر
من به برنامههای ارگانی زیاد میروم، رفته بودم برنامهای كه پس از اتمام باید به سرعت میرفتم، بچهها دورم كرده بودند تا عكس یادگاری با من بگیرند، با چند نفر گرفتم و خواستم از در خارج شوم كه مادری جلوی مرا گرفت وگفت: «كارِتون دارم… گفتم خیلی دیرم شده، باید بروم، كوچولویی همراه این خانم بود، دستی به سرش كشیدم و گفتم باشه عكس بگیرید، اما گفت عكس نمیخوام، دیروز من در آشپزخانه بودم كه دیدم بچه چهار سالهام بدو بدو خودش را به آشپزخانه رسانده، دستم را گرفت و بر آن بوسه زد… گفتم مادر چی شده؟ گفت: عموپورنگ گفته دست مامانتونو ماچ كنید. خواستم از شما تشكر كنم كه سنتهای قدیمی را با سنتهای مدرنیته تلفیق كردید…» یك لحظه به من غرور دست داد…
امیرمحمد مختار است
من و مسلم آقاجانزاده به امیرمحمد بارها گفتهایم كه به تو پیشنهاد كاری همچنین پروژه سینمایی زیاد میشود، تو آزادی و مختاری كه برای خودت تصمیم بگیری، هرگز فكر نكن كه ما دست و پای تو را بستهایم، اما خودش میگوید: «من دوست دارم با همین گروه كار كنم.»ژ
از لابهلای حرفها
به جز امیرمحمد دوست دارم با یك دختر بچه كه هم شیرینزبان باشد و هم استعداد داشته باشد، كار مشترك داشته باشم.
در زندگی عادی، آدم شاد و شوخطبعی هستم و جلوی دوربین شادترم.
پیشنهادهای سینمایی زیادی داشتم، اما من حاضر نشدم، چون نمیخواهم شخصیت «پورنگ» را خراب كنم، من پورنگ را به راحتی به دست نیاوردم كه حالا بیایم به راحتی او را از دست بدهم، جز اینكه كاراكتر پورنگ در آن حضور داشته باشد.
بدترین تیتری كه درباره من زدند، این بود كه چندی پیش انواع و اقسام شایعه را برای من درست كردند، من هم آمدم تكذیب كردم و گفتم این عموپورنگ بمیره راحت میشید؟ همین رو برداشتند تیتر زدند «عمو پورنگ بمیرد راحت میشوید؟».
كلاس پنجم بودم، برای اولین بار ادای شخصیت كارتونی «سندباد» را در آوردم كه هیچكس باورش نمیشد به آن خوبی اجرا كنم و پس از آن هم این روند ادامه پیدا كرد. بعد از سندباد هم در همان كارتون «شیلا»… (و دوباره آن ادا را برایمان در آورد)
عمو پورنگ موسیقی پاپ زیاد گوش میدهد، در برنامههایمان خانم شكوه قاسمیان شاعر است و آقایان حمید صدری و مهرداد نصرتی تنظیمكننده و آهنگساز ما هستند.
از بیمارستان با من تماس گرفته و گفتند حال بچهای وخیم است و دوست دارد تو را ببیند، من هم رفتم پیش اون بچه و تا میتوانستم به او امید به زندگی دادم.
با آرزوهای امیرمحمد
ما ماندیم كه خداوند به این «امیرمحمد متقیان» چه قدرت بیانی داده كه اینقدر شیوا سخن میگوید، او در مورد DVD شبكه كودك به ما میگوید، «نمیگم چون من و عموپورنگ در برنامه حضور داریم، بچهها باید خوششون بیاید، «باید»ی نیست! به هر حال اینگونه كارها سلیقهای است، من میگم انشاءا… بچهها خوششون بیاید.»
امیرمحمد میگوید: «كمی سبك برنامه تغییر كرده و كمی راحتتر برنامه را اجرا كردیم.»
به امیرمحمد میگوییم كه آینده كاریاش را چگونه پیشبینی میكند، بر فرض مثال امیرمحمد بزرگتر شده، یا میخواهد وارد سینما شود و یا عمو پورنگ دیگر نمیخواهد برنامه اجرا كند! او نظر جالبی دارد و یك پاسخ جالبتر میگوید و میخواهد همین طور كه میگوید ما بنویسیم! «بزرگتر كه شدم، دوست دارم یك بازیگر مطرح سینما شوم، خیلی پولدار شوم! علاقه عجیبی به ماشین و موتور دارم، آرزو دارم كه اون زمان ماشین و موتوری كه دوست دارم را داشته باشم. كلا دوست دارم پولدار باشم، اما فراموش نكنید كه من زیاد تجملاتی نیستم!» در ادامه میگوید: فعلا باید ببینم عمو پورنگ چی كار میكند. آینده من با آینده عمو گره خورده است.
(ناگفته نماند كه امیرمحمد هم پیشنهادهای زیادی درباره سینما و سریالهای تلویزیونی دارد)
پسانداز
امیرمحمد سالهاست كه از برنامههای تلویزیونی و برنامههای ارگانی دستمزد میگیرد، از او میپرسیم با این پولها چه كار میكند و چقدر پول دارد (البته میدانستیم كه پاسخ نمیدهد)، میگوید: «پدرم تمام پولها را پسانداز میكند اما نمیگویم چقدر دارم!»
از لابهلای حرفها
تك فرزند خانواده هستم و رشته انسانی میخوانم، هر روز هم با آژانس میرم مدرسه… البته بعضی روزها.
نمیگویم درسم خوب است، اما ضعیف هم نیستم.
پارسال یكی از معلمها برای اولین بار منو دید، البته قبلا نام «امیرمحمد متقیان» را در لیست دیده بود، وقتی كه سر كلاس آمد، به من گفت «امیرمحمد من به تو احترام میگذارم»… گفتم چرا آقا؟ گفت: حضرت علی(ع) فرمودند: «هر كس هر چیزی به تو آموخت به او احترام بگذارید»… من هم از تو خیلی چیزها یاد گرفتم… من هم گفتم كه آقا معلم، كوچیكه شما هستیم، ما هم از شما خیلی چیزها یاد میگیریم.
دوست دارم بچهها با من بیشتر رفاقت كنند تا اینكه به من حسادت كنند.
از اینكه خواهر و برادر ندارم ناراحتم…
تغییر در شیوه اجرا
پورنگ میگوید: شیوه جدید به فضای جدید احتیاج دارد، در حال حاضر بیشتر برنامهها شبیه هم است و این كار نوعی كپیبرداری است، اگر كسی این سبك را در تلویزیون آورده، بقیه هم مثل او كار میكنند… اما من در این DVD تصمیم گرفتم كه شیوه اجرا را تغییر بدهم و به بیننده القا كنم كه مرا در این سبك جدید هم ببیند… امیدوارم این فضای خانگی هم تجربه جدیدی باشد.
آشنایی با امیرمحمد
تا هر جایی كه پتانسیل و نوآوری داشته باشیم و بتوانیم حرف جدیدی برای كودكان بزنیم، در خدمت خانوادههای ایرانی و كودكان ایرانی خواهم بود. از عمو میخواهیم در رابطه با آشنایی با امیر محمد برایمان بگوید، میگوید: در سال 84 در شبكه جامجم برنامه داشتم و امیرمحمد هم جزوی از مهمانان برنامه بود، من به دنبال یك نقش مكمل بودم كه با او اجرا كنم. به دنبال یك پسر بازیگوش و بانمك و با استعداد كه قدرت بیان خوبی هم داشته باشد. همان جا از امیرمحمد تست گرفتیم و دیدیم اعتماد به نفس بسیار خوبی دارد، با او كار كردم و حالا هم كه برای خودش كسی شده.
و اما گفتگو با امیرمحمد به مناسبت روز دانش آموز:
حتما بخونیدش مصاحبه با عشقمه

امیرمحمد راحت حرف میزند و مزهپرانیهایش حال خوبی به آدم میدهد. اگرچه به عقیده خیلیها، دیده شدن و اهمیتش را از بودن و قرار گرفتن در كنار عمو پورنگ دارد، اما سالها حضور و مقبولیتش نشان داده بیآن كه سایهای بر سرش سنگینی كند، قابلیت ماندن دارد، هرچند بامرامتر از آن است كه بخواهد ساز جدایی كوك كند: «تا وقتی عمو پورنگ مرا بخواهد میمانم و همكاری میكنم.» این را با تاكید و تعصب خاص میگوید.
امیرمحمد متقیان 13 آذر 1374 در تهران به دنیا آمده و یكی یكدانه خانه است تا كلاس پنجم ابتدایی در مدرسه تیزهوشان درس خوانده و هماكنون سال دوم دبیرستان در رشته ادبیات و علوم انسانی است.
عاشق سینهچاك ماشین و بازیگری است و از 8 سالگی خاك صحنه خورده تا این كه سال 84 با عمو پورنگ و تلویزیون آشنا شده و از آن بهبعد شهرت، ضربه زدن به توپ فوتبال و دوچرخهسواری در كوچه را رویای روزهای رفتهاش كرده است. همان روزهایی كه شادمانههای رنگ وارنگ و خندههای ریز را بر لبهای همسالانش مینشاند.امیرمحمد صدای ششدانگ و دلنشینی هم دارد و تاكنون بیش از 20 ترانه شاد و كودكانه را با عموپورنگ همخوانی كرده و خوانندگی 5 اثر موسیقایی در ژانر مذهبی را نیز به تنهایی به عهده داشته است. حرفهای او را كه كمتر مجال رویارویی با خبرنگاران مییابد، در آستانه روز دانشآموز با لحن خودش بخوانید.
امیرمحمد مصاحبهگریز است یا ناگزیر كه خیلی زیر بار گپ و گفتهای رسانهای نمیرود؟
من اصلا كسی نیستم كه بخواهم بگویم مصاحبه میكنم یا نه. كار ما گروهی است و مدیر گروه باید در اینباره تصمیم بگیرد.
از كشفهای عمو پورنگ هستی یا قبلا هم استعداد هنریات را بروز داده بودی؟
قبل از آشنایی با عمو پورنگ یعنی تا پایان سال سوم دبستان در ساوه زندگی میكردم. پدرم مغازه تابلوسازی و پارچهنویسی داشت و چاپ و طراحی بنر و … هم انجام میداد. معمولا تابستانها كه بیكار بودم، همراه بابا به مغازه میرفتم. یك روز كه ایشان برای انجام كاری از مغازه بیرون رفت، یكی از كارگردانان تئاتر ساوه برای سفارش بنر تبلیغاتی مراجعه كرد. من مشخصات كار را ثبت كردم و موقع خداحافظی گفتم لطفا بیعانه را فراموش نكنید! همین جمله باعث شد تا از من خوشش بیاید. لبخندی زد و گفت شما پسر همین آقایی هستید كه اینجا مغازه دارد؟ گفتم بله. خلاصه مبلغی داد و بیآن كه چیزی بگوید رفت. اما طولی نكشید كه پیشنهاد حضور من در تئاترش را با پدرم در میان گذاشت. آن زمان كلاس دوم ابتدایی بودم و با این كه حفظ دیالوگ كمی برایم دشوار بود، طوطیوار از بر كردم و در نقش شاگرد قهوهچی به مدت 2 ماه روی صحنه رفتم و حسابی دیده شدم. بعد هم از آنجا كه هر كس در هر نقشی گل كند تا آخر باید همان را بازی كند، كارگردان دیگری كه كارم را دیده و پسندیده بود نیز همین رل را در نمایش دیگر برایم در نظر گرفت. قبل از ورود به تلویزیون در 2 تئاتر شهرستانی روتین بازی كردم. اسمشان را هم نپرسید، چون یادم نمانده است. آن زمان نمیدانستم بعدها مشهور میشوم و از من میپرسند.[میخندد]
دوران ابتدایی هم سرقفلی تئاترهای مدرسه بودم و معمولا نقش دانشآموز را ایفا میكردم. به هر حال اینها گذشت تا بعد از مدتی یكی از آشناهای تهرانیمان گفت دوست داری به برنامه عمو پورنگ بروی؟ من هم از خدا خواسته فورا گفتم آره. هم فال است و هم تماشا. هم عمو پورنگ را میبینم و هم اگر خدا بخواهد همان جا مشغول كار میشوم. آن زمان عمو در شبكه جامجم هم برنامه داشت، بنابراین رفتم آنجا، بعد را هم كه خودتان میدانید. عمو از بلبل زبانیام خوشش آمد و تستی گرفت كه به لطف خدا قبول شدم. لطف خدا خیلی مهم بود.
یعنی اینقدر اعتماد به نفس داشتی كه از ابتدا به نیت همكاری با عمو پورنگ به شبكه جامجم رفتی؟
به نیت این كه خدا كاری كند تا عمو پورنگ از من خوشش بیاید و بروم سر كار!
پس شانس زیاد در خانهات را میكوبد؟
البته آن لطف خدا بود.
به شانس اعتقادی نداری؟
اعتقاد دارم، اما شانس ندارم.
چطور؟ تو كه از نظر خیلیها جزو خوششانسترینها هستی؟
شانس ندارم دیگه… برو سوال بعدی!
آن روزها كه هنوز پایت به تلویزیون باز نشده بود، مثل بسیاری از بچهها با دیدن عمو پورنگ یا برنامههای دیگر پیش خودت فكر نمیكردی كه مثلا این آدمها چطوری در تلویزیون جا شده اند یا…؟!
نه. چیزی میگویم كه شاید اصلا باورتان نشود. من از بچگی كه فهمیدم تلویزیون، تلویزیون است، فیلم نگاه میكردم و از تماشای كارتون خوشم نمیآمد. البته این به معنای نفی برنامههای كودك نیست و كاملا معتقدم بچهها باید پای برنامههای خودشان بنشینند، اما وضعیت من به شكلی خدادادی اینگونه بود كه همیشه بزرگانه حرف میزدم و عقلم هم خیلی بزرگانه بود. معمولا دور و بریهایم میگفتند بچه! چرا اینقدر قلمبه سلمبه حرف میزنی؟!
هنوز هم كارتون نمیبینی؟
نه، البته تام و جری و پلنگ صورتی استثنا هستند.
یعنی به برنامه كودك هیچ علاقهای نداشتی و از همان ابتدا برای بازیگری به تلویزیون آمدی؟
دقیقا. علاقه من بازیگری است.
خب با همه اینها تلویزیون فرصت بچگی كردن را از تو نگرفت؟
خیلی زیاد. نمیتوانستم در كوچه دوچرخهسواری و فوتبال بازی كنم. تا همین یك سال پیش كه به شهربازی میرفتم دورم جمع میشدند و اعصابم را خرد میكردند، البته مردم لطف دارند، ولی كاش یك كوچولو فكر كنند بابا این هم آدم است و میخواهد زندگی كند، برود و بیاید و راحت باشد. خوب نیست وقتی با خانواده بیرون میآید با انگشت نشانش دهیم و …
پس اهل بازیهای دستهجمعی در كوچه هم هستی؟
بودم، ولی اگر پایش بیفتد باز هم هستم، البته نه در تهران. خانه مادربزرگم هنوز در ساوه است و من با بچههای كوچه مامان بزرگم، بزرگ شدهام، بنابراین هر وقت به ساوه میروم، 24 ساعت توی كوچه هستم تا عقده این چند سال را خالی كنم.
تا حالا فكر كردهای چرا همه با لبخند و خوشرویی با تو برخورد میكنند؟
شاید به خاطر این كه طنازم. البته مردم معمولا با دیدن هنرمندان مورد علاقهشان خوشحال میشوند و لبخند میزنند.
الان خودت را هنرمند میدانی؟
اگر پاسخ مثبت باشد، میگویند از خود راضی است اگر هم بگویم نه دروغ گفتهام [با خنده] البته از نگاه خودم نه، اما همه میگویند تو هنرمندی.
یكی از خوبیهایت كه همه به آن معترفند؟
همه میگویند امیر، شوخ و باحال است [میخندد] البته به پدرم رفتهام. جمله «الحق كه پسر حسین هستی» را زیاد از فامیل میشنوم.
پدرت هم دستی بر هنر دارد؟
آره. بابا مسوول روابط عمومی یك شركت است، اما خوشنویسی و طراحی هم میكند.
مورد حسادت دوستان و احیانا همكارانت كه قرار نمیگیری؟
فقط با متین حیدرنیا و سهند جاهدی كه در فوق برنامه عمو پورنگ همبازی بودیم، در تماس هستم و با بقیه هنرمندان كودك و نوجوان ارتباطی ندارم. اما امیدوارم همیشه رقابت سالم باشد نه حسادت. خوشبختانه خودم هم حسود نیستم و همیشه از موفقیتهای دیگران شاد میشوم. شاید برایتان جالب باشد بدانید من عاشق ماشینم و خودرویی در ایران نیست كه قیمت، مدل و خلاصه زیر و بمش را ندانم و در دلم نخواهم مال من باشد. با این حال وقتی یك ماشین گرانقیمت را در خیابان میبینم، حسادت نمیكنم و ببخشید ببخشید مثل بعضیها بد و بیراه نمیگویم، بلكه در دلم به صاحبش آفرین میگویم كه زحمت كشیده و به اینجا رسیده است. بعد هم از خدا میخواهم كمكم كند تا بتوانم با تلاش و پشتكار به آرزوهایم برسم و مثلا آن ماشین را داشته باشم، چون میدانم با حسادت به جایی نخواهم رسید.
خب آقای عشق ماشین! الان اگر پول داشتی دلت میخواست پشت فرمان كدام خودرو بنشینی؟
تبلیغ نمیشود!؟
فكر نمیكنم. فوقش سردبیر این سوال را حذف میكند.
بیام و 630.
قیمتش چقدر است؟
بین 190 تا 205 میلیون تومان.
یعنی اینقدر پول نداری؟
نه بابا اگه اینقدر پول داشتم كه پولدار بودم.
اما خیلیها فكر میكنند تو ثروتمندی؟
اشتباه فكر میكنند.
الان چه ماشینی سوار میشوی؟
وطنی است! بگویم؟
بگو؟
پراید، البته مال بابام است.
رابطهات با بچههای فامیل چطور است؟
بچههای فامیلمان زیاد نیستند. چند تا بچه تقریبا همسن و سالیم كه در مهمانیها دور هم جمع میشویم و رابطه خوبی با هم داریم.
در جمعهای بزرگان راحتتری یا كودكانه؟
فرقی نمیكند. هوای هر دو طرف را دارم.
به نظر خودت بزرگ شدهای یا بزرگتر از سنات نشان میدهی؟
بزرگتر از سنم نشان میدهم. این باور غلطی است كه نوجوانان در 16 تا 18 سالگی میگویند بابا ما دیگر بزرگ شدهایم. فكر من، بزرگانه است، اما بزرگ نشدم.
تو هم مثل خیلیها كه برای كودكان كار میكنند، با خودت عهد كردهای بزرگ نشوی؟
تا وقتی در كار كودكان هستم بله. دنیای آدم بزرگها با بچهها خیلی فرق دارد. الان اكثر بزرگترها حسرت بچگیهایشان را میخورند و بیشتر بچهها آرزوی بزرگ شدن دارند، بنابراین سعی میكنم تا وقتی در این كار هستم، كودكیام را حفظ كنم، اما در مجموع من هم مثل همه بچهها دوست دارم بزرگ شوم، هرچند از همین حالا میدانم در بزرگسالی افسوس همین روزها را خواهم خورد.
كلید ورود به دنیای بچهها؟
الگوی من عموپورنگ است. او با این سن و سال و كسوت، خودش را كاملا اندازه بچهها میكند و حرفها و شوخیهای خیلی ساده و بچگانه به زبان میآورد تا آنها لذت ببرند و شاد باشند. بنابراین نكته كلیدی این است كه واقعا خودت را همسن و سال بچهها بدانی، نه این كه نقش بازی كنی. من قبل از شروع برنامه به خودم گوشزد میكنم تو دیگر امیرمحمد توی خانه نیستی كه قلمبه سلمبه حرف بزنی. اینجا باید زبان كودكی بگشایی، لباس رنگی بپوشی و خلاصه كاری كنی كه بچههای كوچولو تو را از خودشان بدانند و به دلشان بنشینی. اگر دقت كرده باشید، من حتی موهای سرم را هم بچگانه اصلاح میكنم تا باورپذیرتر باشم.
در تلویزیون چه خبر است كه خیلی از بچهها دوست دارند جای تو باشند؟
هر خبری هم باشد به درآمد و سختیاش نمیارزد. شاید خیلی از بچهها با خودشان بگویند خوش بهحالش كه هر جا میرود، همه دور و برش جمع میشوند و امضا و عكس یادگاری میگیرند یا فكر كنند در مدرسه هوایم را دارند و نمرههایم را میدهند، در حالی كه دقیقا برعكس است، زیرا معلمها توقع بیشتری از من دارند و هر كم و زیادی بشود، میگویند فلانی تو دیگر چرا؟
یعنی واقعا تا حالا از معلمهایت نمره نخواستی؟
نه، اما گاهی خواهش كردم بیشتر در درسها كمكم كنند یا غیبتم را موجه كنند. بالاخره من هم برای بچههای آنها زحمت میكشم و این لطفشان جای دوری نمیرود.
تا حالا چوب معلم را هم خوردهای؟
آره. كتك معلم، گل است هر كه نخورد… نه، باز هم گل است. (با خنده)
دلت میخواست نماینده مجلس دانشآموزی باشی؟
آره. خیلی دوست داشتم بتوانم از این طریق سازوكاری فراهم كنم تا دانشآموزان دبیرستانی بتوانند انتخاب رشته درست و دقیقی داشته باشند و به سمت علاقهمندیهایشان هدایت شوند.
راستی چرا خودت به دنبال علاقهات نرفتی و هنرستانی نشدی؟
همه هنرستانهای تهران را برای رشته سینما یا نمایش زیر و رو كردم، اما بیفایده بود. اغلب رشته انیمیشن و گرافیك را كه پولسازتر است، جایگزین كرده بودند، بنابراین به خاطر وضعیت كارم كه باعث شده كمتر بتوانم در كلاس حضور داشته باشم. رشته علوم انسانی را انتخاب كردم. به هر حال ریاضی و فیزیك را نمیتوان شب امتحان یاد گرفت، اما درسهای حفظی را در حاشیه برنامه یا در مسیر هم میتوان خواند. انشاءالله بعد از دیپلم هم در كنكور هنر شركت میكنم و در رشته كارگردانی ادامه تحصیل میدهم تا اگر روزی خواستم در كنار بازیگری، كارگردانی هم بكنم، درسش را خوانده باشم.
بهترین غافلگیری در روز دانشآموز؟
مدرسه را به دست بچهها بسپارند.
فكر میكنی روزهای مدرسه بیشتر در خاطرات تو بماند یا لحظههای همراهی باعموپورنگ؟
قطعا عموپورنگ، اما از مدرسه هم بیخاطره نیستم.
امیرمحمد سایه عموپورنگ است؟
خیلی وقتها عمو به من میگوید تو بچگی من هستی و بسیاری از كارهایی كه در كودكی انجام میدادم، الان در رفتار تو میبینم.
میخواهی تا آخر دنبالهرو عموپورنگ باشی؟
من دوست دارم بازیگر شوم، اما تا وقتی عموپورنگ مرا بخواهد، میمانم و همكاری میكنم. بعد هم كه این برنامه تمام شود، اگر خدا بخواهد وارد عرصه بزرگسال و كارهای سینمایی خواهم شد.
امیرمحمد قرار است به كجا برسد؟
قرار را ما نمیدانیم. باید تلاش كنیم تا با اراده خدا به آنچه دوست داریم برسیم.
دلت میخواهد جا پای كدام بازیگر بگذاری؟
استاد پرویز پرستویی یا آقای امین حیایی. من عاشق همه بازیگران هستم و هر جا ببینمشان، دستشان را میبوسم، زیرا آنها بودند كه راه خاكی و سنگلاخ تلویزیون را برای ما آسفالت كردند.
برخی مجریان كودك از این كه در اجراهای دونفره به تعبیری عروسك دست مجری بزرگسال میشوند و نقشآفرینی پررنگی ندارند، گلهمندند. هیچ وقت در اجرا با عموپورنگ چنین حسی را تجربه كردهای؟
اصلا. این قضیه به توانایی مجری كودك و میزان اعتماد مجری بزرگسال بستگی دارد. خوشبختانه عمو در این سالها در من اعتماد و توانایی را تقویت كرده است. یادم میآید روز اولی كه به شبكه جامجم رفتم هنوز نیم ساعت از آشناییمان نگذشته بود كه عمو بیمقدمه پرسید میتوانی نقش بابای مرا بازی كنی؟ من هم ریسك بزرگی كردم و پاسخ مثبت دادم. معمولا خیلیها در چنین شرایطی دست و پایشان را گم میكنند و نگرانند كه نكند همه چیز خراب شود. البته نمیخواهم بگویم استرس نداشتم. همه اینها بود، اما فوری بر خودم مسلط شدم و نقشم را آنالیز كردم تا مبادا روی آنتن زنده حرف بیربطی بزنم كه برایشان بد شود و اعتماد ایجاد شده از بین برود و الی آخر. بنابراین اگرچه همیشه دستم باز بوده و از نظراتم استفاده شده است، اما سعی كردهام بدون مشورت كاری انجام ندهم و به مصداق ضربالمثل «در دیزی باز است، حیای گربه كجاست؟» حد و اندازه و احترام خودم را نگه دارم.
معمولا در وادی هنر آن هم از نوع تصویریاش، بچهها كمتر ماندگار و حتی دیده میشوند. فكر نمیكنی شهرت و اعتبار عموپورنگ و بودن كنار او، تو را روی آنتن نگه داشته است؟
صددرصد. حرف حساب جواب ندارد. لطف خدا و حضور در كنار یك چهره مشهور و محبوب تلویزیونی باعث شده من خوب دیده شوم.
آخرین بار كه از دست عموپورنگ به ستوه آمدی؟
یادم نیست.
و آخرین بار كه او از دست تو به ستوه آمد؟
هر روز. (میخندد)
دوست داری چه كسی از كارهایت انتقاد كند؟
همه میتوانند به شرطی كه فهمش را داشته باشند و درست انتقاد كنند نه این كه همین جوری یك چیزی بپرانند.
حرف حسابت با آنها كه دوستت ندارند؟
دوست داشتن زوری نیست. هر كس سلیقهای دارد كه قابل احترام است.
پرسشی كه دوست داری از پاسخ به آن طفره بروی؟
چقدر پول میگیری؟
به ما هم نمیگویی؟
نه. خودمانیم كدام مجری و بازیگر را دیدهای كه دستمزدش را به رسانهها بگوید؟ فقط همین را میتوانم بگویم كه دستمزدم از همه بازیگران كودك بیشتر است، البته شاید این مبلغ حق من نباشد، اما لطف خداست و با مرامی تهیهكننده.
با اولین دستمزدت چه كردی؟
یادم نیست.
آدم دنیا دیدهای هستی؟
آره. هم سرد و گرم روزگار را چشیدهام و هم كشورهای مختلف مثل امارات متحده، قطر، هلند، بلژیك، انگلیس، فرانسه، سوئد، دانمارك، فنلاند، سوئیس، روسیه و… را دیدهام.
برای اجرای برنامه؟
آره، با عمو رفتیم.
فرصت طلایی زندگی تو؟
اول سفر به خانه خدا و بعد هم دیدار با رهبر معظم انقلاب. ماجراهایش را تعریف كنم؟
حتما. میشنویم.
تیر ماه 89 سعادتی نصیبم شد تا با پدر و مادرم به عمره مشرف شوم. در مكه پیش از آن كه به زیارت خانه خدا برویم، مسوول كاروان گفت آنها كه برای بار اول آمدهاند، چشمانشان را ببندند تا یكدفعه خانه خدا را ببینند. وقتی وارد شدیم، گفتند همین طور كه چشمانتان بسته است، سجده كنید و هرچه میخواهید بگویید.
آخ، آخ لحظهای بود بهیادماندنی. تالاپتالاپ قلبم را میشنیدم و گریهام بند نمیآمد، اما همین كه چشمم به كعبه افتاد، آرامش عجیب و حس غریبی همه وجودم را فرا گرفت كه قابل توصیف نیست. بینهایت لذتبخش بود.
انشاءالله خدا قسمت همه آرزومندان بكند. خاطره دیدار با حضرت آیتالله خامنهای هم مربوط به سال 85 است. یكی دو روز بعد از این كه عموپورنگ و گروه هنرمندان از سفر حج واجب برگشتند، خدمت آقا رسیدیم البته من اصلا در جریان نبودم. شب قبلش تهیهكننده تماس گرفت و گفت فردا ساعت 9 صبح آماده باش كه میخواهیم برای دیدار با آقا به بیت رهبری برویم.
همه خانواده با شنیدن این خبر خوشحال شدند. برای خودم هم عجیب بود چون همیشه دوست داشتم آقا را از نزدیك ببینم. خلاصه روز بعد من، عمو و آقای آقاجانزاده (تهیهكننده برنامه) همراه با آقایان حسن پورشیرازی ـ كه آن موقع با ایفای نقش شوكت در سریال نرگس چهره شده بود ـ كمال تبریزی، سیروس مقدم، فرزاد جمشیدی، سهیل محمودی، دكتر میرباقری (معاون وقت سیما) و… وارد سالن كوچكی كه مخصوص مهمانان بیت بود، شدیم و منتظر ماندیم. آقا كه تشریف آوردند تا چشمشان به من افتاد فرمودند: «بهبه! مرد مینیاتوری!» در این لحظه عمو بغلم كرد تا با آقای روبوسی كنم.
ایشان همه مهمانان را با كارهایشان میشناختند و بخش زیادی از صحبتهایشان را به برنامه ما اختصاص دادند و بر تولید شادی سازنده برای بچهها تاكید كردند و گفتند: «برنامه خوبی دارید. نوههایم كارهایتان را میبینند.» سپس از اجرای شاد، مسلط و دارای جهت و هدف عمو تشكر كردند و با اشاره به من از عمو پورنگ پرسیدند: «ایشان را از كجا پیدا كردید و همراه خودتان كردید؟»
قبل از این كه عمو جواب بدهد، گفتم از تو لپلپ! و همه خندیدند. در پایان جلسه هم دوباره جلو رفتم و به آقا گفتم چفیهتان را به من بدهید. ایشان هم فرمودند: «چشمچشم» و دادند منتها عمو چفیه را از من گرفت تا ببرد خانه و به 3 قسمت تقسیم كند و سهم هر كس را برایش بیاورد، اما برد كه برد و دیگر نیاورد. البته 5 سال بیشتر نگذشته و احتمالا هنوز دارد دنبال قیچی میگردد (با خنده) آقای جمشیدی هم خودكار آقا را به عنوان یادگاری گرفت.
با خاله و عموسازیهای رایج در برنامههای كودك موافقی؟
نه. زیرا این عمو و خالههای تلویزیونی ممكن است ذهنیت بچهها را نسبت به عمو و خالههای واقعی خودشان عوض كند، مثلا امكان دارد بچه به عمو یا دایی خودش گیر بدهد كه چون عمو فلان در تلویزیون این كار را میكند، شما هم باید بكنی و… نكته جالب دیگر این كه عمو پورنگ هم از اول به عنوان عمو به تلویزیون نیامده و خود بچهها در ارتباطهای تلفنی این عنوان را جلوی اسم پورنگ گذاشتهاند و به مرور جا افتاده است، اما مجریهای الان از همان ابتدا عمو و خاله و… هستند.
خودت چند عمو داری؟
4 عمو، یك پسر عموی 3 ساله به نام یاسین و 2 دختر عمو دارم.
به پای عمو پورنگ میرسند؟
بله، عموهایم به همین مهربانی هستند و خیلی دوستشان دارم.
این روزها هم كه روی آنتن نیستید همچنان با عمو پورنگ همكاری؟
آره. در كار جدیدی كه قرار است همین روزها تحت عنوان شبكه كودك پورنگ به صورت دیویدی در شبكه نمایش خانگی پخش شود، حضور دارم. كار بسیار خوب و جالبی است و علاوه بر كلیپهایی كه در این سالها برای بچهها خواندهایم، یك نمایش جدید هم در آن گنجاندهایم.
صدای تو بهتر است یا عمو پورنگ؟
صدای عمو شناخته شدهتر است و صدای من كمی جیغ و كودكانهتر، پس وقتی آهنگهای شاد و شش و هشت میخوانم، بیشتر به دل بچهها مینشیند.
این صدای خوب از كجا به تو رسید؟
نمیدانم. آموزش خاصی در این زمینه ندیدهام. البته قبل از این كه خواننده شوم، مداح بودم. مراسم زیارت عاشورای مدرسه را خودم میگرداندم و ایام محرم هم در تهران و ساوه نوحه میخواندم.
روضه هم میخوانی؟
برای خودم آره، اما در هیات، خجالتی هستم و رویم نمیشود.
خب برای ما و بچهها و بزرگترهایی كه تا اینجای مصاحبه لطف نگاهشان را از حرفهایت دریغ نكردند كه میتوانی یكی از شعرهایت را بخوانی.
(میخندد) سوالهایتان تمام شد؟
بله.
ابتدا روز دانشآموز را تبریك میگویم و به همه آنها كه شاید با اكراه به مدرسه میروند، میگویم آش كشك خالته، بخوری پاته نخوری پاته. پس چه بهتر با میل بخوریم زیرا موفقیت كه سرنوشت محتوم ماست محقق نمیشود جز با درس و درس و درس. خیلی شعاری شد؟!
حقیقت را گفتی. شعرت را بخوان كه صفحه پر شد!
دلم میخواهد شعر آقا سلام را كه برای حضرت بقیهالله (عج) خواندهام با هم زمزمه كنیم به این امید كه مورد لطف و عنایتشان قرار بگیریم:
آقا سلام، سلام آقای خوبی/ خورشید من! كی میرسی؟ جمعه شبی، غروبی/ بابا بزرگ میگه میای تویی كه غرق نوری/ یه لحظه حس نمیكنم حتی یه لحظه دوری/ بابا براتون جمعهها یه نذر خوبی داره/ همیشه فانوس میبره تو كوچهها میذاره/ اسم پر از مهر تورو كه میشنوه یه موقع/ گوشه چشمای مامان همیشه اشك شوقه/ یه عالمه پیر و جوون چش براهت نشستند/ یه دنیا عاشق، همه شون منتظر تو هستند/ چشم و چراغ ما بیا، حل كن تو مشكلا رو/ خورشید من بیابیا روشن بكن شبارو.
منبع همه مطالب:سینماجوان
خوب دوستای گلم امیدوارم از آپم لذت برده باشید دوستون دارم
خدانگهدار.
بعدانوشت:دی وی دی های عموپورنگ از۲۹آذر روانه بازارها میشود.